تبلیغات
سیـــلـوئــــت - دیانای من

سیـــلـوئــــت

...یکـــى بــود یكـــى نبـــود...

دیانای من

میخواستم دفترشعر خواهرمو از تو کمد قدیمیم پیدا کنم که چشمم افتاد به سررسیدى که 7سال پیش خاطراتمو توش مینوشتم.دلم هواى دوست صمیمیمو کرد یهو...یگانه... منو یگانه مثل عاشق و معشوق همدیگه بودیم... یعنى اون دیاناى من بود.الان ازش نه شماره اى دارم و نه آدرسى.منو یگانه جفتمون متولد یه ماه بودیم.اون 21 روز کوچکتر از من بود.دلم واسش یه ذره شده.کاش میتونستم پیداش کنم... ما عاشق هم بودیم...دلم بینهایت واسه اون روزها تنگ شده...

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد 1391 ساعت 00:00 توسط عروسكــــــــ ــــ | نظرات()