تبلیغات
سیـــلـوئــــت - زانوى غم...

سیـــلـوئــــت

...یکـــى بــود یكـــى نبـــود...

زانوى غم...

از "او "های شعرهای قبلی ام نترس.. او کسی نبوده.. او خودت بوده ای وقتی هنوزنیامده بود ی . تخت خواب بااین همه تنهایی هابرایم فقط تخت بی خوابی هاست امروز دلی به دلی راه ندارد بغل کن زانویت را " محکم " ادای آدمای قوی رو در آوردن هنر می خواد اینکه خسته باشی بغض داشته باشی و از درون شکسته باشی هی به خودت بگی اتفاقی نیفتاده ولی ته دلت بدونی"اتفاق" افتاده افتاده... من... دخترى از جنس احساس که یه شب پناهگاهشو ترک کرد... چون هیچکس اونجا دوسش نداشت...

+ نوشته شده در دوشنبه 5 تیر 1391 ساعت 05:10 توسط عروسكــــــــ ــــ | نظرات()