تبلیغات
سیـــلـوئــــت - سفر به کردستان

سیـــلـوئــــت

...یکـــى بــود یكـــى نبـــود...

سفر به کردستان


آپلود عکس

سفرهای دوستانه خعلی ب آدم خوش میگذره ها...


من یک بار یه اردوی 5 روزه ی دانشجویی رفتم

 اونم پارسال تابستون بود

که مدارکش توی آرشیو وبلاگ تیر 91 موجود هست!

راستشو بخواید وقتی توی اون سفر بودیم اصلا بهمون خوش نگذشتا!!!


اما الان وقتی من و فاطمه دوستم یادش میفتیم میگیم یادش بخیر!!!


آخه میدونین این یه اردوی راهیان نور بود

و منو فاطمه نمیدونستیم اینو از اول!!!


وقتی فهمیدیم که دیگه دیر شده بود!




ادامه مطلب خلاصه ماجرای دونفره که

نمیدونستن راهیان نور ثبت نام کردن



برای خوندن ادامش روی continue کلیک کنید

توی راه واسمون انواع

روضه و نوحه و عزاداری و فیلم های مربوط به دفاع مقدس

وشهیدان و فرزندان شهیدان و غیره میذاشتن

منو فاطمه هم از همه جا بی خبر!!!


فاطمه که هندز فری میذاشت گوشش


همه احساس وظیفه بهشون دست داده بود


و میخواستن به راه راست هدایتش کنن!!!!


اصن یه وعضی!


با اینکه من یه کم ظاهرو نگه میداشتم ولی ...

انگار توی اتوبوس ما همه یه طرف بودن ما هم یه طرف دیگه!!!

تو اتوبوسای دیگه که با ما بودن از ما شرتر هم خیلی بود!!!

از وضعیت اون روزامون بخوام واستون بگم...

این بود که سر اذان ظهر اتوبوس رو نگه میداشتن واسه نماز اما....

تا ساعت 6 بعد ازظهر مارو گشنه نگه میداشتن


و ما با حالتی زار و گشنه به خاطرات جنگ آقایان گوش میسپردیم...

بعد مثلا بچه ها خوابشون میگرفت




آقایان میگفتن خجالت نمیکشید جلوی ما روی صندلی اول میخوابید؟

حالا باز ما شانس آوردیم صندلی های وسط بودیم!!!

تصور کنید قیافه هامونو...

بعد مثلا ساعت 2 بعدازظهر تابستوووووون


مارو میبردن در بی آب و علف ترین قسمت کردستان (لب مرز)

زیر آفتاب
  

اصلا من یه چیزی میگم..... شما یه چی میشنوین....

اسمشم این بود که میخواستن مارو با سختی های سربازان جنگ آشنا کنن!

خو دونستن سختی واسه ما همین بس که جونشونو گذاشتن کف دستشونو از زندگی دل بریدن...

به خدا اونا الان دارن کیفشو میبرن ماییم که موندیم اینجا

معلوم نیس میریم بهشت یا میریم جهنم

فقط بازمانده هاشون دارن سختی میکشن...

خلاصه نمیخوام زیاد طولانی بشه...

تو راه برگشت دلشون واسمون سوخت و تصمیم گرفتن واسمون فیلم سینمایی بزارن ببینیم!

قبل ازینکه فیلم شروع بشه... شروع کرد به تبلیغ فیلم

بعد رسید به تبلیغ آلبوم شلیک فرزاد فرزین!


از قضا بچه هام یهو به وجد اومدنو شروع کردن به دو انگشتی دست زدن!

هیچی دیگههههههههه


سی دی رو درآوردن و گفتن بشینید سر جاتون حال و هواتون عوض میشهههه

و ما هم نشستیم سر جامون به این حالت


بعلههه

خیلی ممنون از اونایی که تا آخرش خوندن

دوســــــــتوووووووووووووووون دارم زیاد
  

+ نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور 1392 ساعت 04:50 توسط عروسكــــــــ ــــ | سانتی متر()



نمایش نظرات 1 تا 30